نفسم آوینانفسم آوینا، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 5 روز سن داره
درخت سبز زندگیموندرخت سبز زندگیمون، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
عشقم باراناعشقم بارانا، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره

آوینا و بارانا شکوفه های زندگی مامان و بابا

انتظار برای ازمایش غربالگری

سلااام نی نی کوچمولوی من.عشقم خوبی؟دلم برات تنگ شده روز 19 خرداد یعنی دو روز دیگه قرار ملاقاتمونه و بی تابانه می خوام ببینمت.انشا الله که سلامت و خوب باشی یه کم استرس دارم . این ازمایشات همون ازمایشات غربالگری که واسه سلامتی شماست.حتما زودی عکساتو میذارم قربونت برم.شما الان دوازده هفته و یک روزت گلکم. ...
17 خرداد 1392

مسابقه ه ه ه

نی نی جونم ما تو این مسابقه از طرف دوست خوبم نرگس جون مامان باران قلنبه نازدعوت شدیم(مرسی دوستم) 1 - بزرگترین ترس زندگیت چیه؟ تنهایی و نبود عزیزانم   2- اگر 24 ساعت نامرعی میشدی چیکار میکردی؟فقط از دیوار رد میشدم 3- اگر غول چراغ جادو توانایی برآورده کردن یکی از آرزوهاتو داشته باشه آن آرزو چیست؟ خوشبخت کردن نی نیمون 4- از میان اسب و پلنگ و سگ و گربه وعقاب کدامیک را بیشتر دوست داری؟اسب 5- کارتون مورد علاقه کودکی؟زنان کوچک 6- در پختن چه غذایی تبحر نداری؟دست پختم خوبه!!!   7- اولین واکنشت به هنگام عصبانیت؟گریه ...
15 خرداد 1392

بدون عنوان

سلام عزیز دلم خوبی؟کاش هر روز میشد تورو ببینم یا انقد بزرگ بودی تا حرکاتت رو حس کنم و از سلامت بودنت مطمئن میشدم.حالا همش دلم شور میزنه تا سونوی بعدی ببینمت . خدا جونم خودت نی نیمون رو حفظ کن و همه نی نی هارو واسه مامان و باباهاشون سلامت حفظ کن(امین). خیلی دوست داریم ،بابایی که خودشو واست میکشه و هر روز باهات حرف میزنه میشنوی عشقم؟!!!!! چند روز پیش تولد من و بابایی بود(١ و٢ خرداد) اما امسال هیچ کاری نکردیم اخه من حالم زیاد مساعد نبود حتی از کیک هم بدم میومد....فکر کن....!ایشالا سال دیگه با حضور تو جشن میگیریم. من و بابا احساس میکنیم شما اقا پسری اما همه ی همه میگن شما دختر خانمی . هر جنسی که باشی ما عاشقتیم و دوست داریم.... را...
7 خرداد 1392

سونوگرافی 3

سلام عشق من. سلام فسقله بادومم.دیروز با بابایی رفتیم دکتر پیش دکتر معینی.وای خیلی دکتر خوبیه ما دوسش داریم.خیلی منتظر موندیم ،حدود یک ساعت از نوبتمون گذشته بود که صدامون کردن و رفتیم داخل. برام پرونده تشکیل دادن و دوباره سونو انجام دادن قربونت برم که دوبرابر بزرگتر شده بودی ماشاالله. تو تاریخ 92.2.29 شما قدت 2.6 سانت بود و سن شما هم ٩ هفته و ٣ روز و بابا هم شما و اون قلب کوچولوت رو دید.به نظرم که خیلی خوشگلی. نوبت بعدیم حدود سه هفته دیگه هست که باید تستهای غربالگری رو انجام بدم. خیلی دوست دارم.راستی از دیروز یکمی حالم بهتره و دکتر بهم گفتن که قرص های پریناتالم رو بخورم به جای اسید فولیک.به زودی ایشا الله عکسای سونوت رو میذارم تا واست همی...
30 ارديبهشت 1392

دهه شصت و دلتنگی

دهه ي شصت يعني خاله بازي با چادراي مامانامون تو کوچه يعني بيدار شدن با بوي نفت بخاري نفتي يعني بوي نون پنير و نارنگي تو کيف يعني فوتبال دستي يعني اپول مانتو. يعني توپ دولايه . يعني صف کيلومتري نون يعني دستاي مامان و آب سرد و کهنه بچه.. يعني بوي نم خاک بعد بارون تو کوچه خاکي. يعني ويدئو قاچاق. يعني آتاري و ميکرو. یعنی قارچ خور و شورش در شهر. يعني برنج کوپني يعني فخرفروختن با کتوني ميخي يعني ته کلاس و تقسيم لواشک يعني سياه چال يعني کارت صدآفرين. يعني حسرت يک دقيقه خواب بيشتر تو زمستون يعني لاک قرمز و قند! یعنی تلويزيون سياه و سفيد. يعني بستني کيم دوقلو. یعنی شیر یخزده و کتری آب جوش و بابا يعني آدامس خروس نشان. یعنی بوي آش و کشک تو يه روز ...
22 ارديبهشت 1392

ویار مامان شروع شد

سلام تمشکم،عزیزم خوبی ؟دائم واست دعا میکنم و استرس و فکرای منفی رو از خودم دور میکنم. همش اهنگای ارامش بخش گوش میدم. ویارم هم تو هفته هفتم شروع شده ، ناقلای من چیکار میکنی که من حالم اینجوریا میشه و بد میشه و همش حالت تهوع دارم و از خیلی چیزا بدم اومده. تو دهنم مزه اهن احساس میکنم. همشم خونه مامان جون میام و از غذا درست کردن فراریم. احساست خوبی نیست اما وقتی به تو و قلبت فکر میکنم دلم ضعف میره واست و همه چیزو تحمل میکنم به عشقت. فکر نمیکردم این اتفاقات واسه منم بیوفته....اما افتاد و بابت همه چیز خوشحالم و خدارو شکر میکنم. ...
19 ارديبهشت 1392

سونوگرافی2 و اولین دیدار

سلام عشقم،نفسم،جونم.نی نی جونم امروز 92.2.12 من با تو یه ملاقات کوچولو داشتم. یکی از بهترین لحظات عمرم بود و قشنگ ترین صحنه زندگیم. دیدمت با یه قلب کوچیک تپنده ایشالا قلبت همیشه بتپه نازنینم.خدارو شکر صحیح و سالم بودی .رفتم با مامان جونی و باباییت اورژانس بیمارستان صارم و پیش دکتر و ایشون گفتن که همه چیز نرمال و سن شما رو 6 هفته و 1روز تخمین زد. حالا عکست رو میذارم.این اولین عکست و من و بابایی بسیااااااااااار دوستش میداریَم. ...
15 ارديبهشت 1392

روز مادر

روز مادر رو به مادر مهربون خودم که بی نهایت برام زحمت کشیده تبریک میگم و بهش می گم که عاشقانه دوستش دارم. و خدارو شکر میکنم که امسال این حس ناب و دوست داشتنی رو به من هدیه کرده.خدایا یعنی منم مادرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
10 ارديبهشت 1392

سونوگرافی 1

سلام عزیز دلم رفتم سونو اما تو خیلی کوچولو بودی و دکتر گفت چرا زود اومدی؟می خواستم بگم تقصیر اقای پدر که عجله داره!!!!!!!!! فقط ساک حاملگی مشخص شد.هفته هشتم واسه دکتر جدیدم وقت گرفتم. خود اقای دکتر سونو هم انجام میده.امیدوارم دکتر خوبی باشه و شما عزیز دل خودتو نشونمون بدی تا ما ذوق مرگ بشیم...این دکتر رو دوست خوبم فائزه بهم معرفی کرده،اخه دوستم هم تا خرداد ماه به امید خدا دختر نازش به دنیا میاد به سلامتی. جمعه رفتیم خونه عمه جونت نی نی جونی و خبر اومدنت رو به اونا و مامان بزرگت اینا دادیم خیلیییییییییییی خوشحال شدن و ذوق کردن مخصوصا عمه جون و امیر حسین جون. خوش گذشت اما موقع برگشت یکمی اذیت شدم و خسته شدم.نی نی ما خیلی مراقبتیم شما هم...
8 ارديبهشت 1392

خدایا شکرت

سلاااااام.خدایا یک دنیا ازت ممنونم و شکرت.از روزی که فهمیدم نی نی داریم خیلی به خدا نزدیکتر شدم و حسش میکنم.همش با خدا و نی نی حرف میزنم. واسه همه دعا میکنم واسه دوستایی که نی نی دوست دارن.... امروز با جواب ازمایشم رفتیم با بابایی دکتر و همه چیز خوب بود و قراره سونو و ازمایش برم و جوابارو حدود 1ماه دیگه ببرم و به خانم دکتر نشون بدم. امروز 56 کیلو بودم ببینم تا اخرش چند کیلو میشم!!!!!! بابا جونت که خیلی خوشحال و دائم دنبال مطالب بارداری و نی نی داری(قربون شما برم من). منم خوبم و فعلا مسائل و سختی های بارداری رو ندارم خدارو شکر.خیلی بهت فکر می کنم خیلی......   خدایا صحیح و سالم باشه نی نیم. ...
31 فروردين 1392